ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

215

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

رفتار در كوچه و بازار رقعهء كرباس و ديباج ساتر بر عمامهء خود به غرض تنزّه مىگذاشت ، تا متأذّى نشود ، و زنان نامحرم او را نبينند ، و اين عمل براى تنزّه از نگريستن نامحرم و فساد در ميان زنان نامحرم واجب مىباشد ، و اين في الحقيقه برقع زنان نمىباشد . اشكال : چرا عرب به موسى به دعوى پيش شدند و اخراجش از بلد نمودند ؟ جواب : براى آن‌كه امام‌زاده بلا فصل آثار رياست و سيادت و جلالت دينى و دنيائى از ناصيهء او ساطع و هويدا بود ، گمان كرده باشند كه مبادا رياست رجوع به سوى او كرده ، رياست و حكومت قم و نواحى آن از دست ما برآيد ، چه مشهور است الملك عقيم ، و انبيا و أئمّهء هدى به سبب دنيا و زر و ملك قتل گرديدند . اشكال : استفتا از اهل كشمير كه در اين ايّام مهدى شاه كشميرى مع عزيزان و قريبان به جهت مشكوكيت خود در مكرّر مواعظ در عوام مشاهد خود ذكر نمود ، چنانچه اين مواعظ او از حدّ شياع گذشته‌اند كه سادات رضويه اولاد رضا عليه السّلام نيستند به دو وجه : أحدهما : براى آن‌كه حضرت رضا عليه السّلام را كسى به غير امام محمّد تقى عليه السّلام باقى نماند ، پس اگر انتساب اينها به امام محمّد تقى عليه السّلام اثبات شود ، پس اسناد آنها به رضويه باطل و بهتان و دروغ محض مىباشد . ثانيهما : زن محمّد اعرج با شوهر خود سازش نداشت ، پس حمل غيرى را اسناد به محمّد اعرج نمود ، و رضويه متّهم النسب كلّا مىباشند ، پس جميع آنچه از وجه خمس و نذور مخصوصه تا اين وقت به آنها داديد واپس بگيريد ، و من بعد اصلا و ابدا به آنها اعانتى و امدادى از وجوه خمس و نذور و وجوه سادات ، بل حقوق غير سادات هم اصلا به آنها مدهيد ، و اگر داديد ضامنيد ، چه اينها سيد